چه کسی می داندکه مرا فردا هستکه تو را فردا هستچه کسی میفمهدکه ز فردای من و توچه کسی آگاه استآنکه دیروز ز مهرش به تو آرامش می دادحال در پهنه ی خاک سینه چاک افتاده ستچشمه خشکید و در این وادی طاقت فرساماه در حسرت خورشید به خاک افتاده ستآنکه اندوخت ز جانش آنکه افروخت ز خوانشمهر راایمان رارخت بر بستچو آواز قناری در باد
برچسب:
نویسنده: لیلا طاهری
تاريخ: يکشنبه
25 ارديبهشت
1401 ساعت: 1:02