خرید بک لینک
چه کسی می داندکه مرا فردا هستکه تو را فردا هستچه کسی میفمهدکه ز فردای من و توچه کسی آگاه استآنکه دیروز ز مهرش به تو آرامش می دادحال در پهنه ی خاک سینه چاک افتاده ستچشمه خشکید و در این وادی طاقت فرساماه در حسرت خورشید به خاک افتاده ستآنکه اندوخت ز جانش آنکه افروخت ز خوانشمهر راایمان رارخت بر بستچو آواز قناری در باد

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:02

آسان است که یک نفر رابا تمام دلتنگیها و آرزوهایشچون اناری رسیده بچلانیدانه دانه اش کنیآسان است نور راصبح راامید رادرون یک نفر دار بزنیآسان است حال کسی را نپرسیدنتا مادامی که زنده استهمه ی اینها آسان است عزیز منبعد یک گوشه بنشینی و به گرگ بودن خود ببالیاما چقدر سخت استکسی را بی منت بخندانیبی منت برقصانیبی منت در آغوش بکشیبی آنکه تو را ساده بپندارند.. + نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 21:46 توسط کیوان رحمانی  | 

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:02

صبح علی الطلوعخروس خاندر کشاکش روزگارشکر میکرد و راه می افتادآسمان برای آنکه رنج می کشدهزار رنگ استو چه رنجی میکشدآنکه هوا به هوا شوداز کم سو شدن چشمهاتا ترک دست هامی رفت و ستاره برایمان جمع میکردشب به هنگام آمدن به خانهبر ایوان نگاه مهربانشخورشید خنده میکاشتماه دانه میپاشیدو خانه جانی دوباره میگرفتگاهی شادی از آن کسی استکه خستگی هایش به ثمر بنشیندکفشهایش را جفت میکندبه دیوار نداشته هایش تکیه میدهدو من گوشه ی اتاق همچنان در این اندیشه که پدرم را چگونه بنویسملَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍاو برای رنج آفریده شده استتا به دل یخ زده ی ما گرمی ببخشد.. + نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 21:50 توسط کیوان رحمانی  | 

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 1:02

صفحه بندی